خرید بک لینک
مظلوم ترین های تاریخیم چرا که ظالم در گوشت و پوست خودمان است و از او گریزی نیست. به قول شازده کوچولو آدم بزرگ ها خیلی نادان هستند و مسایل خیلی ساده را هم باید برایشان بیان داد! او فکر میکرد پس از شرح دادن، آدم بزرگ ها منظورش را میفهمند ولی من فکر میکنم اینطور نیست. اگر هم بفهمند به روی خود نمیآورند چون آنچنان در باتلاق کج فهمی فرو رفته اند که روشان نمیشود بفهمند! ظلم به خود در همینجاست که معنی پیدا میکند. در بزرگ شدن و خود بزرگ پنداشتن. با رشد انسان آرزو و رویای او نیز بزرگ میشود. چه بسا سرعت رشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مینا نیکنام تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 2:48

دلتنگ کاوه توسط بهروز غریبی | دوشنبه دهم بهمن ۱۴۰۱ | 22:0 پس از منتال دث حس میکردم نوک قلمم شکسته و دیگر تمایلی به نگاشتن متنی نوین نداشتم تا اینکه نظر دوست ناشناسم را خواندم و انرژی مثبت ناشی از آن قلمم را تراشیده و مرا سر ذوق آورد. در زمان حاضر میخواهم از دوستم بگویم عزیزی که دیگر ندارمش و بسیار دلتنگش هستم. کسی که نبودنش را نتوانستم یا نخواستم که باور کنم. انقدر که به هیچیک از اعضای خانواده اش نتوانستم تسلیتی بگویم و تاب شنیدن تسلیت از کسی ندارم. همین الان که دارم راجع بهش مینویسم، گر گرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مینا نیکنام تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 2:48

دیکتاتوری دموکرات پوش توسط بهروز غریبی | سه شنبه یازدهم بهمن ۱۴۰۱ | 1:35 معمولا بخش اول یک کتاب مخابرات عمومی با تعریف گزارش‌ها ابتدا میشود. با یک تناقض بزرگ! گزارش‌ها دانسته ها نیست بلکه ندانسته هاست! هدف از علم مخابرات ارسال داده‌ها است. در صورتی که گیرنده خبر را بداند، ارسال آن بی ارزش و وقت تلف کردن است! پس از این منظر، هر خبری که نادرتر بوده و احتمال وقوعش کمتر باشد، ارزش شرحیش بیشتر است. خبر نگار ها به این نوع از گزارش‌ها بمب خبری میگویند. بنابراین گاهی مفاهیم در ظاهر بسیار واضح، آنگوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مینا نیکنام تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 2:48

آنفولانزا خودرویی توسط بهروز غریبی | سه شنبه یازدهم بهمن ۱۴۰۱ | 20:42 اپیزود اول: یک ال 90 مدل 91 دارم که دلم نمی آید بارائهمش! جنازه اش به این ماشین الکی های در روز جاریی شرف دارد! ده سال است فقط بنزین زدم و روغن ریختم و دواندمش آخ نگفته!اپیزود دوم: موتور tu5 که جان ندارد فقط پارس سال، ef7 هم خیلی خوب است 500 کیلومتر با یک کپسول گاز میرود!اپیزود سوم: هیچ ماشینی پراید نمیشود، با بخار بنزین کار میکند. اصلا روغن توش نریز! روغن نمیخواهد. اخرش هم خراب شود هر تعمیرگاهی بروی با 200 تومان راهش می ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مینا نیکنام تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 2:48

جاده آموزگار من است توسط بهروز غریبی | دوشنبه هجدهم دی ۱۴۰۲ | 14:37 در زمان رانندگی اغلب جاده هایی که در آن رانده­ ام با سه محور جالب بر خورده ام. اول چین و شکن و دست انداز، دوم سرعت گیر و سوم تابلو های محدودیت سرعت. عامل ایجاد کننده دست انداز، ساخت بی کیفیت و تعمیر و نگه داری نامناسب یا ناکافی است. که ناشی از دستکجی و ناکارامدی مدیران مجری و بهره بردار است. سرعت گیر اما بعد جالب تری دارد. عارضه ای که به صورت عامدانه جهت محدود کردن سرعت ایجاد شده است. مهم نیست که باعث ایجاد خطر، آسیب به خودادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مینا نیکنام تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 2:48

مسافرین محترم لطفا مغز خود را در حالت پرواز قرار دهید توسط بهروز غریبی | چهارشنبه چهاردهم خرداد ۱۴۰۴ | 15:48 سلام.باز بعد از مدتها برگشتم. در زمان حاضر یه کتاب خوندم به نام هر آنچه فکر میکنی باور نکن. محور جالبی رو مطرح کرد که تاحالا بهش فکر نکرده بودم. تفاوت تفکر و فکر کردن. چیزهایی که به ذهن ما میان و چیزهایی که ما در رابطه شون کنکاش میکنیم. درکش یکم سخته برام ولی به نظر جذاب میاد. شاید روش کار کردم و تونستم آرامشم رو بیشتر کنم. اینکه افکار از کجا به ذهن ما میان و چقدر می‌تونن گستردگی داشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مینا نیکنام تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 2:48

تغییر تا کجا؟ توسط بهروز غریبی | دوشنبه بیستم مرداد ۱۴۰۴ | 22:51 تغییر پدیده جالبیه و در دنیای امروز خیلی بهش توجه میشه. بسیاری از کتابهای انگیزشی، خیلی از مدرسها و تقریبا همه مدیران متخصص ما رو به پذیرش تغییر دعوت می‌کنند. به نظر درست هم میاد. راه موفقیت از پذیرش تغییر میگذره. چون دنیا متغییر و ما برای اینکه بتونیم در دنیای تازه دووم بیاریم و تسخیرش کنیم باید بتونیم باهاش منطبق شیم. با سازش برقصیم و باهاش هماهنگ بشیم. میگن اکثر آدمها از تغییر میترسن و در برابرش مقاومت میکنن و برنده کسیه کهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مینا نیکنام تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 2:48

توسط بهروز غریبی | سه شنبه پانزدهم آذر ۱۴۰۱ | 19:55 از وقتی که به خاطر می آورم و به دلیلی که به خاطر نمی آورم زن به معنی عامش برایم دارای تقدس بوده است.این حس به قدری قوی بوده که باعث شده فاصله خود را از دختران و بانوان حفظ کرده و همیشه با آنها با احتیاط و احترام برخورد نمایم.در مورد این که این نگرش چرا و چگونه در من شکل یافته بسیار فکر کردم ولی هیچ سر نخی بدست نیاوردم. شاید فکر کنید این تقدس ناشی از قرابت معنایی زن و مادر است و تحت تاثیر تعلیمات دینی و فرهنگی ایجاد شده ولی شواهدی که در ادامه به آنها خواهم پرداخت نشان میدهد که اینگونه نیست. بگذارید اینبار بدون داشتن سند و مدرک و تنها برمبنای مشاهدات شخصی ادعایی بکنم. تعلیمات دینی و فرهنگی ما مرد سالارانه هستند! شاید خیلی بدیهی و عادی به نظر برسد ولی به نظرم این موضوع دارای ابعاد عجیبیست که جا دارد به آنها بپردازیم. داستان سرایی را کنار بگذارم نوک مگسک زیرخال سیاه و بزنم وسط هدف! من نوعی، چه پیر باشم چه جوان، چه بی سواد و چه تحصیل کرده، خواه شاگرد شوفر باشم خواه دانشجوی دکتری، وقتی از دست کسی عصبانی شوم به احتمال زیاد فحش میدهم!چه فحشی؟بستگی به طرف مقابل دارد،اگر زن باشد یک تهمت جنسی به او میزنم و اگر مرد باشد یک تهمت جنسی به یکی از زنان منصوب به او! اولی بد منطقی است و دومی بد بی منطق! فکر کن یک بانوی خوش قلب و درست کار هستی و مثلا در خانه خودت در حال رفت و روب یا رسیدگی به گلدانها هستی که ناگهان شی خارجی را که نمیدانی از کجا آمده درون خودت حس میکنی! بسیار ناجوانمردانه و منزجر کننده است! ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مینا نیکنام تاريخ: چهارشنبه 7 دی 1401 ساعت: 12:05

توسط بهروز غریبی | جمعه بیست و پنجم آذر ۱۴۰۱ | 20:35 یکی از پیچیده ترین مفاهیمی که تا کنون با آن مواجه شده ام انتقاد است. کی باید انتقاد کنیم. چگونه انتقاد کنیم. از چه کسی انتقاد کنیم. اصلا باید انتقاد کنیم یا خیر! برای پاسخ گویی به این پرسش ابتدا باید ابعاد انتقاد را شناسایی کنیم. ما چه موقع دست به انتقاد می زنیم؟ دو حالت دارد، انتقاد از عمل و انتقاد از قانون! بستگی دارد ما کجای ماجرا ایستاده باشیم. اگر ناظر کاری هستیم که با اعتقادات ما مغایر است طرف قانون، عرف یا سنت می ایستیم و از عمل انجام شده انتقاد میکنیم. ولی اگر خودمان یا یکی از کسانی که رگ گردنمان برایش بیرون میزند کاری بر خلاف قانون، عرف یا سنت انجام داده باشد، نوک پیکان انتقاد به سمت قانون خواهد بود. کدام درست است؟ قوانین محترمند یا مانع رشد و بالندگی؟ سنت ها مایه افتخار و یادگار دوران طلایی گذشته هستند یا رفتارهایی احمقانه و دست و پاگیر؟ از خانه ای که به ما به ارث رسیده حفظ و حراست کنیم یا بکوبیمش و از نو بسازیم؟ جواب درست کدام است؟ هرکدام را انتخاب کنیم قطعا مورد انتقاد گروهی قرار خواهیم گرفت! انگار هر دو تصمیم اشتباه است! آخر مگر میشود سر یک دو راهی باشیم و هر دو راه مارا به بیراهه ببرد؟! این چه وضع راه ساختن است؟!! به نظر باید مشکل را در جایی دیگر جستجو کنیم. مثلا در انگیزه منتقدان. دو حالت بیشتر ندارد! منتقدان یا ذی نفع موضوع مورد بحث هستند، یا نیستند. اگر نیستند که خیلی بیکارند! اگر هم هستند که به سمت منفعت خودشان غش میکنند! معمولا نقد شونده در مقابل نقد موضع میگیرد، منتقدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مینا نیکنام تاريخ: چهارشنبه 7 دی 1401 ساعت: 12:05

بعد از چند وقت کم کاری در زمینه نگارش فیلم یاد هندوستان کرد و یادم آمد ای دل غافل، ما یک وبلاگی هم داشتیم ها! آمدم و سری بهش زدم. تراوشات ذهنی خودم را که باز خوانی کردم به دو موضوع پی بردم. نخست به قانون سر بودن قلم! تا کنون فکر میکردم من قلم را هدایت میکنم ولی فهمیدم این قلم است که میسُرَد و مرا به هرجا که بخواهد میبرد و دوم سیاه نگاری ست! بی چاره خوانندگان این متون! قلم لعنتی به اینور و آنور میسرد و آسمان و زمین را به هم میدوزد که بگوید اوضاع خراب است رفیق! عامل این خرابی هم خود تو و دور و بری هایت هستید. کسانی که بعضیهاشان را قلبا دوست داری و رگ گردنت برایشان باد میکند! از هر کجا که شروع کردم به یک مفهوم ختم شد، که بد ما بد است و خوب ما هم ظاهرا خوب است ولی بر اصل بودن خوبیش نمیتوان قسم خورد. چرا؟ چون یک حلقه مفقوده دارد، حلقه که نه، قلاب انتهایی زنجیر که زنجیره را میبندد و کامل میکند و آن آگاهی است. کار های خوب که پس از گذشت زمان به عادت تبدیل میشوند، اگر با آگاهی همراه نباشند در اثر گذر زمان و تغییر شرایط ممکن است، از جایگاه خوب به جایگاه بد و حتی خیلی بد منتقل شوند! آگاهی از اصل ماجرا و دانستن فلسفه وجودی عادات و رفتاری که انجام میدهیم باعث به روز رسانی دائمی و حفظ جایگاه خوب برای آنها، در بازه زمانی طولانی خواهد شد. چرا به اینجا رسیدیم و چرا قلم اینگونه تلخ شد؟ آیا سیاه نگاری واقعیست یا ناشی از سیاه نمایی و آگراندیسمان است؟ همانطور که گفتم متون این مقال، شروعش با من بوده و پایانش با قلم. در برخی از موارد آنچه نگاشتم آن نبود که از ابتدا می انگاشتم! در واقع به نوعی کشف زوایای تاریک مساله در حین نگارش رسیدم که باعث شد مسیر نگارش خود به خود تغییر کند. به نظرم این سبک از نگادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مینا نیکنام تاريخ: چهارشنبه 7 دی 1401 ساعت: 12:05

صفحه بندی