بعد از چند وقت کم کاری در زمینه نگارش فیلم یاد هندوستان کرد و یادم آمد ای دل غافل، ما یک وبلاگی هم داشتیم ها! آمدم و سری بهش زدم. تراوشات ذهنی خودم را که باز خوانی کردم به دو موضوع پی بردم. نخست به قانون سر بودن قلم! تا کنون فکر میکردم من قلم را هدایت میکنم ولی فهمیدم این قلم است که میسُرَد و مرا به هرجا که بخواهد میبرد و دوم سیاه نگاری ست! بی چاره خوانندگان این متون! قلم لعنتی به اینور و آنور میسرد و آسمان و زمین را به هم میدوزد که بگوید اوضاع خراب است رفیق! عامل این خرابی هم خود تو و دور و بری هایت هستید. کسانی که بعضیهاشان را قلبا دوست داری و رگ گردنت برایشان باد میکند! از هر کجا که شروع کردم به یک مفهوم ختم شد، که بد ما بد است و خوب ما هم ظاهرا خوب است ولی بر اصل بودن خوبیش نمیتوان قسم خورد. چرا؟ چون یک حلقه مفقوده دارد، حلقه که نه، قلاب انتهایی زنجیر که زنجیره را میبندد و کامل میکند و آن آگاهی است. کار های خوب که پس از گذشت زمان به عادت تبدیل میشوند، اگر با آگاهی همراه نباشند در اثر گذر زمان و تغییر شرایط ممکن است، از جایگاه خوب به جایگاه بد و حتی خیلی بد منتقل شوند! آگاهی از اصل ماجرا و دانستن فلسفه وجودی عادات و رفتاری که انجام میدهیم باعث به روز رسانی دائمی و حفظ جایگاه خوب برای آنها، در بازه زمانی طولانی خواهد شد. چرا به اینجا رسیدیم و چرا قلم اینگونه تلخ شد؟ آیا سیاه نگاری واقعیست یا ناشی از سیاه نمایی و آگراندیسمان است؟ همانطور که گفتم متون این مقال، شروعش با من بوده و پایانش با قلم. در برخی از موارد آنچه نگاشتم آن نبود که از ابتدا می انگاشتم! در واقع به نوعی کشف زوایای تاریک مساله در حین نگارش رسیدم که باعث شد مسیر نگارش خود به خود تغییر کند. به نظرم این سبک از نگ
ادامه مطلب
برچسب:
نویسنده: مینا نیکنام
تاريخ: چهارشنبه
7 دی
1401 ساعت: 12:05